|
|
|||||
|
|||||
|
خواند احمد مِهر را بر مرتضــــــــی گفت: آیا ای علی هســــتی رضا؟ اشــک در چشمان حیدر می دوید برق عشـــــــق از دیدگانِ او جهید ضربِ قلب او کنون چون طـــبل بود عاشق زهــــــــرا، علی از قبل بود او قَبِلتُ گفت از اعــــــــــماقِ جان هـلهله زان شد به پا در اِنس و جان غنچه لبخند بر زهــــــــــرا شکفت چون شنید آن جمله را آندم ز جُفت
نوشته شده توسط moamma در 88/01/05 ساعت 13:23 | لینک ثابت |
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. يکروز تصميم گرفت ميزان علاقهاى که دامادهايش به او دارند را ارزيابى کند. يکى از دامادها را به خانهاش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مىزدند از قصد وانمود کرد که پايش ليز خورده و خود را درون استخر انداخت. «متشکرم! از طرف مادر زنت»
«متشکرم! از طرف مادر زنت» نوبت به داماد آخرى رسيد.
نوشته شده توسط moamma در 87/12/16 ساعت 20:40 | لینک ثابت |
بزني، حتي براي چند کلمه، نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني، اما متوجه شدم که خيلي مشغولي، مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي، وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي: "سلام"، اما تو خيلي مشغول بودي، يک بار مجبور شدي منتظر شوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني، بعد ديدمت که از جا پريدي، خيال کردم مي خواهي چيزي را به من بگويي، اما تو به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي.
وقت نداشتي با من حرف بزني، متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني، شايد چون خجالت مي کشيدي، سرت را به سوي من خم نکردي.
از انجام دادن چند کار، تلويزيون را روشن کردي، نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي را جلوي آن مي گذراني، در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري، باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي، شام خوردي و باز هم با من صحبتي نکردي.
شب به خير گفتي، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي، نمي دانم که چرا به من شب به خير نگفتي، اما اشکالي ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردي؟!
صبورم، بيش از آنچه تو فکرش را مي کني، حتي دلم مي خواهد به تو ياد دهم که چطور با ديگران صبور باشي، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر يک سر تکان دادن، يک دعا، يک فکر يا گوشه اي از قلبت که به سوي من آيد، خيلي سخت است که مکالمه اي يک طرفه داشته باشي، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به اميد آنکه شايد فردا کمي هم به من وقت بدهي. فهمم و سعي مي کنم راه ديگري بيابم، من هرگز دست نخواهم کشيد.
نوشته شده توسط moamma در 87/12/16 ساعت 20:39 | لینک ثابت |
چه کسي مي گويد که گراني اينجاست؟ دوره ي ارزانيست....... چه شرافت ارزان! تن عريان ارزان! .... و دروغ از همه چيز ارزان تر! آبرو قيمت يک تکه ي نان!!! و چه تخفيف بزرگي خورده است قيمت هر انسان .....
نوشته شده توسط moamma در 87/09/12 ساعت 10:26 | لینک ثابت |
از خدا پرسیدم : خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد ؟ خدا جوب داد : گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر ، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو . ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن . زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانی که چطور زندگی کنی
نوشته شده توسط moamma در 87/09/12 ساعت 10:22 | لینک ثابت |
روی ماه و لای ستاره ها یک نفر دنبال خدا میگشت ، شنیده بود که خدا آن بالاست و عمری دیده بود که دستها رو به آسمان قد میکشد . پس هر شب از پله های آسمان بالا میرفت ، ابر ها را کنار میزد . پادر شب آسمان را میتکاند ، ماه را بو میکرد و ستاره ها را زیرو رو . او میگفت : ((خدا حتما یک جایی همین جاهاست . )) و دنبال تخت بزرگی میگشت به نام عرش ؛ که کسی بر آن تکیه زده باشد . او همه آسمان را گشت اما نه تختی بود و نه کسی . نه رد پایی روی ماه بود نه نشانه ای لای ستاره ها . از آسمان دست کشید ، از جست و جوی آن آبی بزرگ هم . آن وقت نگاهش به زمین زیر پایش افتاد . زمین پهناور بود و عمیق . پس جا داشت که خدا را در خود پنهان کند . زمین را کند ، ذره ذره و لایه لایه و هر روز فرو تر رفت و فرو تر . خاک سرد بود و تاریک و نهایت آن جز یک سیاهی بزرگ چیز دیگری نبود . نه پایین و نه بالا ، نه زمین و نه آسمان . خدا را پیدا نکرد . اما هنوز کوه ها مانده بود . دریا ها و دشت ها هم . پس گشت و گشت و گشت . پشت کوه ها و قعر دریارا ، وجب به وجب دشت را . زیر تک تک همه ریگ ها را . لای همه قلوه سنگ ها و قطره قطره آب ها را . اما خبری نبود ، از خدا خبری نبود . نا امید شد از هر چه گشتن بود و هر چه جست و جو . آن وقت نسیمی وزیدن گرفت . شاید نسیم فرشته بود که میگفت خسته نباش که خستگی مرگ است . هنوز مانده است ، وسیع ترین و زیبا ترین و عجیب ترین سرزمین هنوز مانده است . سرزمین گمشده ای که نشانی اش روی هیچ نقشه ای نیست . نسیم دور او گشت و گفت : (( اینجا مانده است ، اینجا که نامش تویی . )) وتازه او خودش را دید، سرزمین گمشده را دید . نسیم دریچه کوچکی را گشود ، راه ورود تنها همین بود . و او پا بر دلش گذاشت وارد شد . خدا آنجا بود . بر عرش تکیه زده بود . و او تازه دانست عرشی که در پی اش بود همین جاست . سالها بعد وقتی که او به چشم های خود بر گشت ، خدا همه جا بود ؛ هم در آسمان و هم در زمین . هم زیر ریگ های دشت و هم پشت قلوه سنگ های کوه ، هم لای ستاره ها و هم روی ماه .
نوشته شده توسط moamma در 87/09/12 ساعت 10:21 | لینک ثابت |
گاهی آنقدر عاشقم که دلم برای
نوشته شده توسط moamma در 87/08/26 ساعت 11:33 | لینک ثابت |
منتظر نباش که شبی بشنوی
نوشته شده توسط moamma در 87/07/22 ساعت 11:16 | لینک ثابت |
شيشه ای می شکند،
يک نفر می پرسد،
چرا شيشه شکست؟
مادری می گويد،
شايد اين رفع بلاست.
يک نفر زمزمه کرد،
باد سرد وحشی، مثل يک کودک شيطان آمد، شيشه ی پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد، تکه ای از آن را بر می داشت، مرهمی بر دل تنگم می شد
اما امشب ديدم، هيچ کس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد،
از خودم می پرسم،
آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟؟؟
نوشته شده توسط moamma در 87/07/12 ساعت 2:1 | لینک ثابت |
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد: چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟ پسر گفت : دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست دارم تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟ چطور ميتوني بگي عاشقمي؟ پسر : من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي، صدات گرم و خواستنيه،هميشه بهم اهميت ميدي،دوست داشتني هستي،با ملاحظه هستي، بخاطر لبخندت، دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟ نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره عشق دليل ميخواد؟.........نه!معلومه كه نه!!..............پس من هنوز هم عاشقتم عشق واقعي هيچوقت نمي ميره اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره "عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم "ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم "سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه
نوشته شده توسط moamma در 87/07/07 ساعت 6:43 | لینک ثابت |
گذشت....باز هم گذشت....جمعه را ميگويم.اين جمعه هم بر ما گذشت و تا جمعه اي ديگر باز هم انتظار،انتظاري غريب و پردردمثل بغض سنگين در گلويم.مي دانم مي آيي.يقين دارم كه مي آيي، مي آيي وآنگاه شقايق ها به احترامت برميخيزند.اطلسي ها لباس نو مي پوشند و ياس ها ،آمدنت را جشن مي گيرند.كودكان،بادبادك هايشان را بدست مي گيرند وبه سويت مي دوند تا نوازش دستان گرمت را بر سرشان احساس كنند .مي آيي ... مي آيي... . مي دانم كه مي آيي .يقيين دارم كه مي آيي ... ولي اي كاش مي شد كه زود تر بيايي .... !
نوشته شده توسط moamma در 87/07/05 ساعت 2:5 | لینک ثابت |
خدایا! به یأس بگو که رهایمان کند، به خستگی بگو که دست از سرمان بردارد و به شیطان بگو که ما از آن توییم، امید نبندد. خدایا اگر نگاه لطف تو با ماست چه باک اگر همه مردمان روی از ما برگردانند و اگر نیست، چه سود اگر همه خلایق رو به ما کنند! خدایا... غم و تنهایی و غربت، رزق مدام عزیزان توست، ما را نیز عزیز بدار! سید مهدی شجاعی
نوشته شده توسط moamma در 87/07/05 ساعت 2:3 | لینک ثابت |
با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه رختخواب خريد ولي خواب نه ساعت خريد ولي زمان نه مي توان مقام خريد ولي احترام نه مي توان کتاب خريد ولي دانش نه دارو خريد ولي سلامتي نه خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره
نوشته شده توسط moamma در 87/07/02 ساعت 2:40 | لینک ثابت |
اومدم از نا امیدیام بنویسم دیدم که شب قدر و شب نزول قرآن و شب استجابت دعاست امشب ........ امشب مسجد یه صفای دیگه داشت ... خیلی حال کردم خدایا از تو ممنونم که یک بار دیگه به من توفیق اینو دادی که شب قدر زنده باشم و بیدار باشم و بیام تو خونت و با پیر و جوونو کوچیکو بزرگ صدا بزنم... الغوث الغوث .... خلصنا من النار یا رب.
نوشته شده توسط moamma در 87/07/01 ساعت 6:45 | لینک ثابت |
سبدی دارم در دست می روم سوی خدا یا علی می گویم می روم تا درگه نور و امید تا به جایی که ملک ره نبرد می روم سوی خدا سوی حق سوی اُمید می روم تا که به من تازه براتی بدهند می زنم در با اشک و قسم می دهم او را از دل به هم او به محمّد به علی به فاطمه به چهارده نور از نور خدا تا که مرا ره بدهد
سبدم را به ملائک دادند می برندش تا در ِ لطف خدا حال ... من منتظرم در ره عشق ... و دعا می کنم امشب همه را زیر لب ذکر خدا می گویم تشنگی را ز دهان دور کنم من با اشک به خدا بوی خدا می آید آری ... نور آمد و ملائک سبدم آوردند لبالب از رحم سرریز از نور و کرم و چه زیبا با نرگس فردوس پوشانده شده شکری می گویم به خدا می نوشم آب حیات با دل و جان آن مبارک سحر آمد و ز گلدسته دل بانگ اذان می شنوم نیست خدائی جز او ... نیست خدائی جز او آری صبح شد و سبکبال ز جا می خیزم
ارسطو کروبی
نوشته شده توسط moamma در 87/06/31 ساعت 6:35 | لینک ثابت |
اجازه هست عشق تو رو تو کــوچه ها داد بزنـم؟
نوشته شده توسط moamma در 87/06/28 ساعت 1:28 | لینک ثابت |
وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
نوشته شده توسط moamma در 87/06/28 ساعت 1:25 | لینک ثابت |
|
درباره وبلاگ
![]()
اي كاش مي شد تمام لحظه هاي عاشقي را در جمله اي زيبا و كوتاه خلاصه و بيان كرد
اي كاش مي شد همچون شمعي فروزان آتش گرفت تا شعله هاي ديوانگي تمام وجود را بسوزاند اي كاش فرشته تو هرگز زير بار غم عشقت ديوانه نمي شد مي خواهمت هر چند اگر زيباترين يادگار از تو ، غم باشد مي خواهمت حتي اگر قشنگترين يادگار قلبت براي من اشك و غم و اندوه و ديوانگي باشد به عشق و ياد تو مي نويسم تا شايد براي لحظه اي هم كه شده قلب بي تاب و ديوانه و بيقرارم آرام شود.. اگه يکم فکر کني ميبيني زندگي ارزشه زنده بودنو نداره.اگه يکم بيشتر فکر کني ميبيني زندگي ارزشه مردنم نداره.امّا اگه خيلي فکر کني ميبيني مردنو زنده بودن ارزشه فکر کردنو نداره هميشه يادت باشه چيزي که امروز داري شايد آرزويه ديروزت بوده و بزرگترين آرزويه فردات بشه پس هميشه سعي کن قدره چيزي که امروز داري خوب بدوني فهرست اصلی
پیوندها
پیوندهای روزانه
امکانات
| ||||